تبليغاتX
Lilies of the valley (لی لی های دره) - آنیشا (۳) type="text/javascript">
(داستان)چشمانش را بست و نفسش به شماره افتاد.. تقدیر او و خانواده اش را چه بی پروا به بازی گرفته بود.
ایلنا به خودش پیچید، صحبت کردن در این مورد او را بیتاب می کرد و ویلیام ظاهراً اصلاً قصد نداشت بحث را تمام کند. لی لی با درماندگی انگشتهایش را در زیر میز بر روی دامنش مشت کرده به هم فشرد و بعد با چهره ای خونسرد اما اندکی آزرده پرسید:

- چرا این طور مایلید که دلیل پشت تمام عقاید و تصمیم های من را بدانید و موشکافی کنید؟!

ویلیام با صداقت و بسیار جدی در چشمهای ایلنا خیره شد:

- زیرا شما همیشه منطقی محکم و منسجم در پشت تمام عقاید و تصمیمهایتان دارید... و بخاطر اینکه شنیدن افکار عمیق و مستقل شما و بررسی خط فکریتان مرا به تحسین و تقدیر مجبور می کند خانم...

ایلنا با شنیدن توضیح ویلیام و با دیدن برق احترام و تحسینی که در نگاهش بود برای لحظه ای با دهان نیمه باز، ابروهای بالا برده و چهره ای شوک شده به همصحبتش نگریست. می دانست که ویلیام از بحث کردن با او و شنیدن نظراتش لذت می برد ولی هرگز فکر نمی کرد که مرد جوان این طور صادقانه و بی تکلف به این موضوع اعتراف کند! او سپس به خودش آمد و گونه هایش کمی گل انداختند. لی لی سینه اش را بدون صدا صاف کرد تا بتواند سخن بگوید:

- واقعاً بخاطر لطف و نظر بالایی که نسبت به من و دیدگاههایم دارید متشکرم...

او سپس خودش را در صندلیش کمی جا به جا کرد:

- درست حدس زدید آقای ویلیام. اگرچه طنز موجود در این نمایشنامه و نحوۀ چیده شدن صحنه ها و بیان ارتباطات میان افراد با قلم توانمند شکسپیر زیبایی خاصی را به این داستان می بخشد که البته برای زمان نوشته شدن آن بسیار جالب بوده است اما پذیرفتن اقتباسهای کمدی این داستان در این دوره کمی برای من سخت و سنگین است.

ویلیام سرش را با مهربانی تکان داد:

- اما خانم "رام کردن تند مزاج" یک نمایشنامۀ سادۀ کمدی بیشتر نیست...

لی لی با ناخرسندی آه کشید:

- و پشت هر داستانی حقیقتی نهفته است!... متاسفانه جامعۀ ما با تکیه کردن به بهانه هایی مثل هنجارهای فرهنگی، دستورهای دینی و رسوم و سنتها ستمهایش به زنها را بسیار ساده و ناچیز جلوه می دهد و به راحتی از آنها می گذرد.

ویلیام به پشتی صندلیش تکیه داد و با چهره ای گرفته که عدم توافق در آن به وضوح دیده می شد گفت:

- شما قوانین و هنجارهای موجود در جامعه را بیش از اندازه توبیخ می کنید دوشیزه خانم... اگر کمی منصفانه تر فکر کنید می بینید که این قوانین آنقدر عادلانه هستند که اغلب زنها بدون اعتراض آنها را دنبال و حتی تبلیغ می کنند!

لی لی با ناباوری و حتی خشم اندکی بر روی میز به سوی ویلیام خم شد، نمی توانست باور کند ویلیام چنین بی عدلیهای واضحی را نادیده می گیرد. او سپس به سختی خودش را کنترل کرده یکبار دیگر در صندلیش آرام به پشت تکیه داد و با خونسردی ساختگی در حالیکه یکی از ابروهایش را کمی بالا برده بود گفت:

- پیش از اینکه پاسخ این ادعای شما را بدهم اجازه بدهید که راز مهمی را با شما در میان بگذارم... همانطور که تاریخ مجموعه ای از دروغهاست که بوسیلۀ برندگان نوشته می شود؛ قوانین جامعۀ ما هم مجموعه ای از بایدها و نبایدها و اوامری است که به نفغ افراد پیروز و قویتر و به دست آنها وضع شده است و می شود!

چشمهای ویلیام با تعجب آمیخته به سرگرمی درخشیدند و خودش همچنان که سرش را اندکی بر روی شانه اش خم می کرد و با یکی از دستهایش با حالتی فکور روی دهان و چانه اش را می پوشانید با کنجکاوی و ناباوری به هم صحبت زیبایش که حالا چشمهای نافذش را با اعتماد به نفس در چشمهای او دوخته بود نگریست. ایلنا به پشتی صندلیش تکیه داد و آه آرامی کشید:

- و لازم نیست که بگویم در جامعۀ بشری نوع قویتر و پیروز اصولاً مردها هستند...

لی لی سرش را با اندوه پایین انداخت و چشمهایش را بست تا خونسردیش را یکبار دیگر بازیابد. سکوت در میان آنها برقرار شد. ویلیام با سرگرمی و لذت صحبتهای ایلنا را سنجید و سرانجام سکوت را شکست:

- شما نظرات جسورانه ای دارید خانم ایلنا، اما بسیاری از قوانین از سر نیاز و در یک فرایند تکاملی شکل می گیرند و به عبارتی به بلوغ می رسند و یک وضع کنندۀ مشخص ندارند... بسیاری از کسانی که این قوانین را شکل می دهند و به بلوغ می رسانند خانمها هستند! فقط به عنوان یک مثال کوچک، قوانین جزایی برای جلوگیری از سرقت و دزدی به نفع همۀ مردم جامعه وضع شده اند و قوی و ضعیف نمی شناسند... علاوه بر آن وضع بسیاری از قوانین مانند قوانین دینی از دست نوع بشر خارج هستند.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم خرداد 1388ساعت 2:15  توسط قصه گو  |